فرو نشستن بر خاستن درافتادن دوباره جوشيدن دوباره كوشيدن تن از كشاكش گرداب ها به در بردن هزار مرتبه با سر به سنگ غلتيدن همه تلاش براي رسيدن آسودن رسيدني كه دهد دست بعد فرسودن هر چند غير از عشق ديگر به چيزي هم اعتقادي نيست ؛ اما بهشتي هم اگر باشد حتمأ همان فرداي بي اندوهگين توست مفهوم دوزخ نيز شايد همين امروز بي لبخند من باشد كه در او جاي شادي نيست ، با اين همه گويا ميان اين دو هم چندان تضادي نيست زيرا : تا دستهايم را ميان دستهاي خويش مي گيري
حس مي كنم از دوزخ من تا بهشت تو راه زيادي نيست !...